اشعار
اشعار مناجات ماه مبارک رمضان | شب دوازدهم | حاج مجتبی روشن روان
لطفی کن و نپرس چرا عاشقت شدیم؟ حتما دلیل داشت که ما عاشقت شدیم در حیرتم که عشق از آثار دیدن است ما کورها ندیده چرا عاشقت شدیم؟ اثبات می‌کنیم؛ بفرما ! قسم که هست باور نمی کنی؟ به خدا ! عاشقت شدیم!؟ کی عاشقت شدیم فراموشمان شده بابا !
اشعار مناجات ماه مبارک رمضان | شب یازدهم | حاج مجتبی روشن روان
میکند اشک صحر پاک ز عصیان مرا مثل آتش که کند آب دل آهن را بار من روی زمین مانده خریداری نیست تومگر باز نگاهی بنمایی مرا یک شب جمعه نشد خوب صدایت بکنم گوش کردی تو ولی آه منِ الکن را گر ببخشی تو مرا فاطمه خوشحال شود گر
اشعار مناجات ماه مبارک رمضان | شب دهم | حاج مجتبی روشن روان
آمدم باز کریما به امید نظری منم و لطف تو و سوز دل و چشم تری آمدم باز ببینم که رحیمیت تو میشود یار پریشانی این پشت دری همتی نیست که پر باز کنم پر بکشم خسته ام خسته ازین غربت بی بال و پری نامه ام پر شده از
اشعار روضه ماه مبارک رمضان | شب هفتم | حاج مجتبی روشن روان
رسم کریم هاست غم یار می خورند در عمر خویش غصه ی بسیار می خوردند راز نگفته دردلشان موج میزند از دوست زهر و طعنه زاغیار می خورند زیر عبا زره به تن خویش می کنند وقت نماز خون دل زار می خورند حتی سپاهیان و غلامان یک کریم نان
اشعار مناجات ماه مبارک رمضان | شب هفتم | حاج مجتبی روشن روان
پر شکسته ی من را ببین ، خدای کریم ببین چگونه شدم مستکین ، خدای کریم نشسه ام سر راهت مگر نظر بکنی تویی غنی و منم خوشه چین ، خدای کریم به هر که رو زدم اصلا به من محل نگذاشت نزن تو روی مرا بر زمین ، خدای
اشعار ماه مبارک رمضان | ماجات شب ششم | حاج مجتبی روشن روان
بارم افتاده پشیمان و گرفتارم خدا گوشه چشمی کن به این سائل گره دارم خدا من گنه کارم ولی چوبم نزن راهم بده مبتلای نفسمو و بدجور بیمارم خدا این بلا ها که می آید باطنا کفاره است چند سالی است برکت رفته از کارم خدا توبه ها کردم ولی
اشعار ماه مبارک رمضان|مناجات شب پنجم | حاج مجتبی روشن روان
بدون عشق دل سردم کمی آقا نگاهم کن سراپا غصه و دردم کمی آقا نگاهم کن درختی بی ثمر هستم برایت دردسر هستم خزانم شاخه ای زرد ام کمی آقا نگاهم کن نشستم با دو چشم تر خجالت میکشم دیگر از این طرز عملکردم کمی آقا نگاهم کن نکن قلب