اشعار ماه مبارک رمضان | ماجات شب ششم | حاج مجتبی روشن روان

بارم افتاده پشیمان و گرفتارم خدا
گوشه چشمی کن به این سائل گره دارم خدا

من گنه کارم ولی چوبم نزن راهم بده
مبتلای نفسمو و بدجور بیمارم خدا

این بلا ها که می آید باطنا کفاره است
چند سالی است برکت رفته از کارم خدا

توبه ها کردم ولی توبه شکستم یا کریم
آمدم پیش تو با این شرم سرشارم خدا

روبه این و آن زدم اما کسی کاری نکرد
هی شکستم هی شکستم مثل آوارم خدا

با دل پر آمدم بغض مرا بشکن سریع
تا سحر پای گناهم اشک میبارم خدا

مادر من بی سپر پشت در خانه شکست
تا قیامت از در و دیوار بیزارم خدا

عمه ی سادات و آزار سر بازار وای
تا قیامت از سر بازار بیزارم خدا

}


دیدگاه ها