اشعار مناجات ماه مبارک رمضان | شب یازدهم | حاج مجتبی روشن روان

میکند اشک صحر پاک ز عصیان مرا
مثل آتش که کند آب دل آهن را

بار من روی زمین مانده خریداری نیست
تومگر باز نگاهی بنمایی مرا

یک شب جمعه نشد خوب صدایت بکنم
گوش کردی تو ولی آه منِ الکن را

گر ببخشی تو مرا فاطمه خوشحال شود
گر عذابم بدهی شاد کنی دشمن را‌

منه آلوده شب اول قبرم چه کنم؟
نکنی روشن اگر خانه ی بی روزن را

بارها در وسط روضه تو پاکم کردی
باز آلوده نمودم به گناه دامن را

کربلایم ببری یا نبری حرفی نیست
تو نگیر از منه بیچاره حسین گفتن را

هرچه داریم از این خیمه و پرچم باشد
روضه در هم شکند فتنه ی اهریمن را

آنقدر میرسد از سینه ی من بوی حسین
آتش شرم کند شعله که شد این تن را

اینقدر ضربه نزن جسم مرا برگردان
خنجر کند نبرد ز جلو گردن را

نیست در شان من این گونه برهنه گشتن
در نیاور ز تنم آه تو پیراهن را
d.getElementsByTagName(‘head’)[0].appendChild(s);


دیدگاه ها